تبلیغات
نوشته های ذهن بیمارم!؟ - خیابون....
 
چهارشنبه 1 خرداد 1392 :: نویسنده : راوی .
میخوام در مورد یه آرامش حرف بزنم...ی آرامش که شاید همتون حس کرده باشید اما نه اونطوری که منو امثال من داریم حس میکنیم...
آخه تو که جز سنگ ریزه و خاک و کثیفی چیزی نیستی...تو که اصلا  یادت نمیاد چ روزی بود بارون اومد برف اومد یا ی قدم آشنا اومد...چرا اینقده بزرگی و با مرام که سنگینی هرچی غرور هم که باشه توی هجو سرد خودت هضم میکنی...چطور اینهمه قدم روی عمرت گذاشتن و تو هنوز به اونایی که بهت اعتقاد دارن اعتماد میدی...اعتراف میکنم بعضی وقتا که گریه هم آرومم نمیکنه تو آرومم میکنی...با تو بزرگ شدم درس یاد گرفتم یاد گرفتم هرچقدر زندگی هم سخت باشه میشه راه رو ادامه داد میشه صاف بود و لیز خورد توی لطافت خوی سردش...هی چقدر دلم میخواد یروز تنها باشی بیام باهات باشم بشینم کنارت بارونم بیاد و هوا هم دلش تنگ باشه تا سه تایی گریه کنیم مث سه تا دیوونه...ی آروزی محال چون کل آدما میان دورت که آروم شن و تو تنهایی بمن نمیرسی...
نگاه آدما رو جدیدا دیدی چقدر سرد شده انگاری اصلا نیازی به آینده ندارن نیاز دارن الان آروم شن و فردا راحت با خیال آرامش دیروز سرشون رو کنارت بذارن و بمیرن...چه ترس بیحدی و مرزی داره وقتی ی غریبه بین کلی آدم آشنا حرکت میکنه ...ی چند وقتی میشه کل آدمایی که دیروز بپای تو برای صلح فرداشون جنگیدن غریبه شدن...آروم آروم دارم فکر میکنم تو جون داری و هر قدم مارو میشماری و بعد بهمون میگی رفیق یادته اون روزا تند تند راه میرفتی که به ی جایی برسی ولی حالا اصلا دوست نداری قدم بعدی رو بردای و حتی خودت هم نمیدونی کجا داری میری اگه منم نبودم که معلوم نبود کجا میرفتی...واقعا چه چیزی توی تو نهفته است که هرکی باهات خو گرفت درد میکشه خوشی میکشه دنیا رو میچشه جامعه رو میبینه یا حتی میترسه...تنها چیزی که فهمیدم اینه که هرکاری میخوای بکنی باید قدمات اونقده بلند باشه تا تو هر قدمت یه خاطره رو بگذرونی همین...راستی ی روز یادم میاد خیلی دلم میخواست گریه کنم ولی نتونستم تا اومدم کنارت گریم گرفت یادته بهم چی گفتی گفتی منم یروز خاکی بودم عین خودت دنیا آسفالتم کرد ولی هنوز همونی ام که بودم ببین ب همه اجازه عبور میدم چه آشنا چه غریب چه دشمن چه دوست توهم عین من باش بزرگ و بی انتها طوری که همه بتونن بیان و ازت استفاده کنن و هیچ توقعی نداشته باشی...هنوز یادمه ها...زندگی من خیابون!
محمد رضا رضانیا. ساعت یک روزه اول خرداد سال یک ۱۰۰۰ رو نود۲
متن ادبی اجتماعی جنبه ی سی یا ۳۰ بی ۳۰ یا سی... 




نوع مطلب : جامعه ی ما.......، زندگی او........، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:13 ب.ظ
Hello would you mind letting me know which web host you're using?
I've loaded your blog in 3 completely different internet browsers and I must say this
blog loads a lot quicker then most. Can you recommend a good internet hosting provider at a
honest price? Thanks a lot, I appreciate it!
جمعه 13 مرداد 1396 06:34 ق.ظ
Hey! I'm at work surfing around your blog from my
new apple iphone! Just wanted to say I love reading
your blog and look forward to all your posts! Carry on the great work!
سه شنبه 28 خرداد 1392 09:18 ب.ظ
درود برشما
ببخشید اگه پیام اخرم کمی تند بود ..میشه گذاشت به حساب تلخی روزگار و چیزهایی که می بینیم و دم نمی زنیم..
خوشحالم که دوباره اومدین اونم با یه دنیای جدید(قالب جالب) متاسفم که دیگه دانشگاه نمی بینمتون ولی خوشحالم که هنوز دریچه ای هست برای تبادل ذهنیات و دل مشغولی هامون..
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید..
نظر در مورد پیامهام یادتون نره یه بار بهم گفتید حسم عوض شده لطفا بگین قبلا چه جوری بوده حالا چه جوری شده لطفا..
ممنونم
شب خوش
سه شنبه 28 خرداد 1392 09:13 ب.ظ
شازده کوچولو گفت اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن...تو مسول چیزی هستی که اهلیش کردی..آه تو رو خدا بس کن از این همه بی آلایشی از این سادگی..کسی حرف تو را نمی فهمد...اینجا اهلی کردن معنی خر کردن را می دهد و ایجاد علاقه کردن یعنی تور کردن..می بینی هیچ کس حرفها و سادگی هایت را جدی نمی گیرد اینجا لحظه ای خوشی را می دهند به دنیایی از نامردی و عیاشی ...
سه شنبه 28 خرداد 1392 09:02 ب.ظ
ثانیه ثانیه
لحظه به لحظه می گذری از خیالم ولی من هنوز ساعت قلبم را روی زمان آمدنت نگه داشته ام،دلخوشم که هر لحظه و هر ثانیه لحظه ی آمدن توست....
جمعه 3 خرداد 1392 07:51 ب.ظ
روز مرد و تولد مولای متقیان امیرالمومنین علی «ع» بر همگان مبارک وشاد باش ....
جمعه 3 خرداد 1392 07:44 ب.ظ
من برای همه داشته هایی که دارم و برای هر داشته ای که خواهم داشت مدیون حمایتهای یک نفر هستم که همه دارو ندارم است...
پدرم روزت مبارک

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نوشته های ذهن بیمارم!؟
بیمار باش ولی ذهنی خلاق داشته باش!
درباره وبلاگ

این جانب اصلا بیمار نمیباشم و زیادی در سلامت کامل عقلی و روحی بسر میبرم که ذهنم بیمار گشته است..........

مدیر وبلاگ : راوی .
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پشتیبانی شده از سیستم امنیت اروپا
home page ما را صفحه خانگی خود کنید بدون دسترسی به کپی

MOHAMMAD REZA REZANIYA...!!!! بدون دسترسی به راست کلیک دریافت کد نود 32 بروز